منو

سه شنبه, 25 تیر 1398 - Tue 07 16 2019

A+ A A-

شیردادن به نوزاد توسط مادربزرگ [رضاع و شیردادن]

سؤال:

 با عرض سلام محضر استاد مکرم حجت الاسلام راجی و اعضای فعال سایت

جدیدا در شبکه های اینترنتی پیام هایی آمده که زن و شوهری به حج رفته اند و کودک شیرخوارشان را به مادر دختر سپرده اند و این مادر بزرگ به نوه ی دختری اش شیر کامل با شرایط داده است، حال این دختر و پسر حرام موبد می شوند.

از قول حضرتعالی نقل کرده اند که فرموده اید آیت الله مکارم قائل به حرمت نیستند، خواستم بدانم واقعا چنین است؟

آیا ایشان می گویند حرام ابد نمی شوند؟ مگر ما قاعده نداریم که لا ينكحون أب المرتضع في أولاد صاحب اللبن

پرسش من برای این نیست که شما اشتباه می گویید، اگر شما نقل کنید، بدون مدرک برای ما حجت هستید، فقط شک داشتم آیا این کلام از ناحیه ی شما است یا به شما نسبت کذب یا یک کلاغ 40 کلاغ شده است.

از قبل صمیمانه متشکر و دست بوس استادم

 

 

نام مرجع تقلید:

آیت الله العظمی مکارم شیرازی (حفظه الله تعالی)

 

پاسخ:

با عرض سلام و ادب؛

به فتوای معظم له، احتیاط مستحب است که زن، بچه ی دختر خود را شیر کامل ندهد. همچنین بچه ای را که شوهر دخترش از زن دیگر دارد. (لذا در فرض سوال شما، حرمت بین زن و شوهر نمی آورد. و زوجیّت کما فی السابق باقی است.)[1]

برای توضیح از دلیل فتوای معظم له می توانید به أنوار الفقاهة - كتاب النكاح (آیت الله مکارم شیرازی)، ص580 و 581 رجوع نمایید.[2]

شایان ذکر است "لا ينكحون" که در سوال آورده اید اشتباه است، زیرا هیچ گاه یک فعل دو فاعل نمی گیرد، حتی اگر مرادتان جمع باشد، فقط فاعل را باید جمع بیاورید و فعل قبلش مفرد می آید.[3] لذا صحیحش "لا ينكح"[4] است.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

[1] توضیح المسائل، ص402، م2114 / احکام خانواده ی معظم له، ص360، س822 و 823 / سایت رسمی معظم له، قسمت استفتائات رضاع، بخش محارم رضاعی

[2] إذا أرضعت امرأة ولد بنتها:

أقول: هذه المسألة ليست مسألة جديدة، بل هي نتيجة ما مرّ في المسألة 12، من أنّه لا ينكح أب المرتضع في أولاد صاحب اللبن، و لكن كرره قدّس سرّه لفروع تترتب عليها و في الواقع هذه المسالة تتركب من خمسة فروع:

1- لا فرق في مسألة حرمة نكاح أب المرتضع في أولاد صاحب اللبن، بين كون الرضاع سابقا على التزويج أو لاحقا، فلو أرضعت الجدّة أولاد بنتها، (سواء كان ذكرا أو انثى)، حرمت بنتها في بيت زوجها، لأنّ الزوج و هو أبو المرتضع لا يجوز له نكاح أولاد صاحب اللبن و منها زوجته؛ و قد مرّ أنّها بمنزلة بنته، و عمدة الدليل عليه رواية ابن مهزيار.

هذا، و لكن قد ناقشنا في هذه المسألة، و أنّه لا دليل على حرمته وفاقا لغير واحد من أكابر الأصحاب، فالحكم بالحرمة و أبطال النكاح مشكل جدا.

2- لا فرق بين أن يكون لبن الجدّة، لبن ابى البنت، أو من لبن زوج آخر؛ كما إذا مات أبو البنت و تزوجت الجدة بزوج آخر و أرضعت من لبن زوجها الجديد ولد بنتها، و حينئذ تحرم البنت على زوجها، لما عرفت من حرمة أولاد المرضعة نسبا أيضا على أبي المرتضع على المشهور.

و قد ناقشنا في ذلك أيضا، فلا تحرم على المختار.

3- و لا فرق أيضا بين أن تكون المرضعة، أمّ هذا البنت أو زوجة أبيها، فانّ أب المرتضع لا يجوز له نكاح أولاد صاحب اللبن من أيّة زوجة كانت؛ لعموم الدليل على قول المشهور؛ و قد ناقشنا في ذلك أيضا.

4- لا أثر لإرضاع الجدّة من ناحية الأب، أولاد ابنها؛ لأنّها لا تدخل في عموم لا ينكح أبو المرتضع في أولاد صاحب اللبن؛ فانّ أبا المرتضع و هو الابن يكون بمنزلة الأخ لابنه، لأنّ كلا منهما شرب من لبن الجدّة، و لا يضرّ هذا بشي‌ء و لا ربط له بحلّيّة زوجته. و إن شئت قلت في مسألة الجدة من ناحية الام، تكون زوجته اخت ولده، فتكون بمنزلة بنته و هنا يكون نفس الزوج أخو ولده.

5- قد ينتفى الموضوع، فينتفى الحكم بانتفاء الموضوع، و هذا في ثلاث صور: طلاق الزوجة (أي البنت) أو موتها أو وفاة زوجها، فانّه لا يبقى موضوع لحرمة البنت في بيت زوجها لعدم الزوج أو الزوجة؛ هذا كله على مختار المشهور.

نعم، تبقى آثاره بالنسبة إليها بعد الطلاق، إذا أراد التزويج من جديد، أو بالنسبة الى اختها، لعدم جواز نكاح أبي المرتضع في أولاد صاحب اللبن مطلقا، هذه المرأة أو اختها؛ و اللّه العالم.

أنوار الفقاهة - كتاب النكاح (لمكارم)؛ ص580 و 581

 [3] مثلا می گوییم: قال الناسُ و نمی گوییم قالوا الناسُ / یا مثلا می گوییم جاء علیٌ (مفرد) یا جاء الناس (جمع) ، برای هردو از فعل مفرد استفاده شده است. یا در سوره بقره، آیه 213 می خوانیم: کان الناسُ امة واحدة، و نیامده کانوا الناس ... (چون کان 2 اسم نمی گیرد) / و یا در سوره یونس، آیه شریفه 24 میخوانیم: ...مما یاکل الناسُ و الانعامُ... (از آنچه مردم و چهارپایان از آن می خورند، یعنی معنای جمع می دهد) و نیامده یاکلون الناسُ و الانعامُ... / یا مثلا در سوره مبارکه طه، آیه شریفه 59 می خوانیم: و أن یحشر الناسُ ضُحیً... (همه ی مردم را پیش از ظهر گرد هم می آورند) و نیامده و أن یحشروا الناسُ ضُحیً...

بله می توانیم در تمام این موارد یا موارد دیگر فعل را دوم بیاوریم و در آنجا جمع می آید. مثلا بگوییم: الناسُ قالوا / الناسُ کانوا / المسلمون جاءوا و...

[4] لا ينكحُ أب المرتضع في أولاد صاحب اللبن